X
تبلیغات
مديريت رسانه - بنیادهای علم سیاست

مديريت رسانه

دانشجويان كارشناسي ارشد مديريت رسانه دانشگاه علامه طباطبايي

بنیادهای علم سیاست

1-      مفهوم سیاست و علم سیاست

(حسین خواجه جعفری)

دانشواژه سیاست (Politics) از واژه یونانی پولیس به معنی شهر گرفته شده است. از نظر یونانیها سیاست دانشی مربوط به اداره یک شهر بود، اما در یونان شهر و دولت از هم جدایی ناپذیر بودند. یونانیهای قدیمی در جایی زندگی می کردند که ما امروزه به آن شهر-دولت می گوییم. یک شهر دولت شامل یک شهر، حومه و اراضی اطراف آن را در بر می گرفت. افزون بر آن واژه پولیس در زبان یونانی تنها در برگیرنده شهر نبود بلکه در معنی دژ، دولت و جامعه هم به کار می رفت. در واقع سیاست در معنی یونانی، علم حکومت بر شهر بود. امروزه واژه سیاست به مسایل جاری حکومت و جامعه که ماهیت اقتصادی و سیاسی در مفهوم علمی دارند اشاره می کند.

سیاست هنر استفاده از امکانات است.

سیاست حکومت کردن بر انسانهاست. (کایتانوموسکا)

سیاست مبارزه برای قدرت است.

سیاست یعنی دانستن اینکه چه کسی می برد، چه می برد، چه موقع می برد، چگونه می برد و چرا می برد. (هارولد لاسکی)

سیاست توزیع آمرانه ارزشهاست. (ایستون)

سیاست همه آن فعالیتهایی که مستقیم یا غیر مستقیم با کسب قدرت دولت، و استفاده از قدرت دولت همراه است. (نولی)

تعریف جامع: سیاست رهبری صلح آمیز یا غیر صلح آمیز روابط میان افراد، گروهها و احزاب (نیروههای اجتماعی) و کارههای حکومتی در داخل یک کشور و روابط میان یک دولت با دولتهای دیگر در عرصه جهانی است.

سیاست جنبه عملی سیاست و علم سیاست جنبه نظری آن است. علم سیاست نه تنها اصول و بنیادهای مربوط به سازمانهای سیاسی و رفتار سیاسی را بررسی می کند، بلکه فعالیت گروهها و نهادهای گوناگونی را هم که در تلاش کسب، افزایش یا حفظ قدرت و نفوذند مطالعه می کند. به دیگر سخن علم سیاست جنبه های نظری و عملی پدیده های سیاسی را بررسی می کند. مهمترین عنصر تعیین و اجرای سیاست، قدرت است و شناخت آن وظیفه اصلی و اولیه علم سیاست است.

پل ژانت متفکر فرانسوی: علم سیاست آن بخشی از علوم اجتماعی است که درباره بنیادهای دولت و اصول حکومت بحث و بررسی می کند.

مفهوم سنتی علم سیاست: علم بررسی دولت یا حکومت

لاسول: علم سیاست به صورت یک نظام تجربی عبارت است از مطالعه چگونگی شکل گرفتن قدرت و سهیم شدن در آن است.

تعریف جامع: علم سیاست رشته ای از آگاهی اجتماعی است که وظیفه آن شناخت منظم قواعد و اصول حاکم بر روابط سیاسی میان نیروهای اجتماعی در داخل یک کشور و روابط میان دولتها در عرصه بین المللی است. (بنیادهای علم سیاست-صص 31-21)

2-      سیاست از دیدگاه مکاتب مارکسیسم و لیبرالیسم

3-      رابطه سیاست با اقتصاد و جامعه شناسی

از آنجاکه تا نیمۀنخست قرن بیستم در مواجهه با کمبودهای جدایی علوم اجتماعی  مشخص شد که فعالیتهای بشر را نمیتوان به بخش هایی کاملا جدا از هم تقسیم کردُلذا اندیشه ها و فعالیتهای سیاسی را نیز  نمیتوان از شرایط مادی زندگی یا جهانبینی اخلاقی واجتماعی او جدا دید(ص63)

علم سیاست با وجود استقلال باید تماس نزدیک با دیگر علوم اجتماعی و شاخه های دانش بشر را حفظ کند.اینک همگان معتقدند که علم سیاست تنها در چارچوب گسترده تر رشته های هم پیوند میتواند به بررسی پدیده های سیاسی بپردازد(ص64)

جامعه شناسی و اقتصاد دو رشته ی هم جوار علم سیاست هستند که دانش واحاطۀ نسبت به آنها برای پژوهش گران علم سیاست لازم است.

علم سیاست و جامعه شناسی

علم سیاست و جامعه شناسی دو رشته مستقل،اما به هم وابسته و جدایی ناپذیر علوم اجتماعی هستند. جامعه شناسی علم عام و فراگیر جامعه است.عرصه جامعه شناسی از عرصه علم سیاست بسیار وسیع تر است. جامعه شناسی می کوشد اصول عام پدیده ها و روابط اجتماعی را کشف کند و قوانین دگرگونی و رشد جامعه را برپا دارد. دولت از نظر سیاست شناسان،مهم ترین نهادی است که از بطن جامعه بیرون آمده است. رهیافت جامعه شناسی به مطالعه دولت از آنجا که با پیدایش و ماهیت همه نهادهای اجتماعی سرو کار دارد،عام است.اما علم سیاست از قدرت و اقتدار در جامعه،بررسی گسترده ای بعمل می آورد.

جامعه شناسی،به شکل های سازمان یافته و نیز اولیه و اصلی جامعه و جنبه های سیاسی و غیر سیاسی زندگی اجتماعی انسان می پردازد.اما علم سیاست تنها یافته های مربوط به منشاء تحول جامعه و نیز منشا قدرت سیاسی و اقتدار به طور مستقیم به آن توجه دارد.رابطۀ این دو نزدیک واز جهاتی مکمل یکدیگرند.

میتوان گفت:«نظریۀ رسمی نظام اجتماعی،جایی پایان میپذیرد که نظریۀ رسمی نظام سیاسی آغاز میشود.»اما علیرغم مطالعات مهمی که در مورد«احزاب،گروه ها و افکار عمومی»صورت گرفته است،به نتایج درخشانی دست نیافته استاز آن جا که بین فرضیه ها و یافته ها،همچنین ایده آلها وامکانات و واقعیات موجود،عدم تناسب گسترده ای وجود دارد.نیاز به ایجاد پل های میان رشته ای ضروری می نماید.جامعه شناسی سیاسی«رشته میانبری» است که می خواهد رهیافت های جامعه شناختی و سیاسی را با هم پیوند دهد.(ص65،66)

علم سیاست و اقتصاد

رابطه بین علم سیاست و اقتصاد همیشه بسیار نزدیک بوده است.علم اقتصاد جدید،تا حد زیادی از مطالعه اولیه درباره راه های کسب درآمد برای دولت رشد یافت.اینگونه مطالعات در گذشته علم اقتصاد سیاسی نامیده می شد.به عقیده« بنی پراساد»جدا کردن علم سیاست از علم اقتصاد آن را دچار پراکندگی می کند.امروزه مسائل سیاسی و برخی از نظریه های مربوط به آن،آنچنان با علم اقتصاد در آمیخته اند که دانشجوی علوم سیاسی باید از مفاهیم علم اقتصاد نیز دانشی بدست آورد.تاثیر روندهای اقتصادی بر زندگی سیاسی اولین بار با تاکید زیاد مارکس بررسی شد.البته پیشگامان مارکس در این کاووش،ارسطو،فیزیوکرات ها و آدام اسمیت بودند.

سیاست شناسان زندگی اقتصادی را در دو مقوله بررسی می کنند.نخست:سازمان موجود و آثار احتمالی اقتصاد بر زندگی سیاسی.و دوم:انگیزه ای که سازمان را پیش می راند.

حکومت ها از سال 1890 تحت تاثیر نظرات مارکس به طور فزاینده با آثار شیوه تولید و شرایط و روابط تولید درگیر شده اند.

این امر مساله فعالیت حکومت را که هم اقتصادی و هم سیاسی است را حیاتی کرده و در نتیجه ی توسعه روند دموکراسی،مردم نظم اجتماعی-اقتصادی موجود را آسمانی و تغییر ناپذیر نمی دانند بلکه بلکه آن را محصول توزیع بد ثروت در جامعه و بدبختی افتصادی، اجتماعی همراه آن می دانند.امروزه جهان در آرزوی رفاه اقتصادی،تحت آمریت های ملاحظات اقتصادی است،که مفاهیم جدیدی مانند برابری اقتصادی،حداقل رفاه اقتصادی،برابری فرصت ها،دموکراسی صنعتی،طی کردن ابزار و وسایل تولید و مبادله،برنامه ریزی دموکراتیک برای وفور اقتصادی،شرکت کارگران در مدیریت و مانند آن،در مباحث علم سیاست وارد شده است.امروزه شهروندان،حتی نهادهای سیاسی موجود را با توجه به میزان رفاه ارزشیابی می کنند.مفهوم دولت رفاه نشان دهنده توقعات جدید از حکومت است.بی تردید سازمان اقتصاد جدید بر فعالیت های نهادهای سیاسی تاثیر می گذارد و از سوی دیگر،حکومت به وسیله قوانین خود،در تلاش تنظیم زندگی اقتصادی است.منافع و نظریات طبقات گوناگون به عنوان رفاه جامعه مورد مشورت،سنجش و قضاوت قرار می گیرد.تنش های سیاسی،در نتیجه ی تضاد منافع میان گروه های مختلف اقتصادی بوجود می آیدو حکومت می کوشد این تضادها را تا جایی که ممکن است در چارچوب ساختار اقتصادی موجود جامعه،متوازن و متعادل کند.(ص71،72)

منبع:عالم،عبدالرحمن.بنیادهای علم سیاست،چاپ نوزدهم،تهران:نشر نی،1388

تحلیل رابطه دین و سیاست در دیدگاههای سکولار نیز توسط اینجانب با مطالعه منابع معرفی شده توسط استاد محترم ارائه می شود.

موفق باشید. امید جعفری

 

4-      مقایسه تعاریف "نولی" "دوورجه" و "امام خمینی(ره)" از سیاست

(هاشمی)

تعاریف نولی:*همه فعالیتهایی که مستقیم یا غیر مستقیم با کسب قدرت دولت وتحکیم قدرت دولت و استفاده از قدرت دولت همراه است را سیاست می گویند.

*سیاست هنر استفاده از امکانات است.

*سیاست هنر حکومت کردن بر انسانهاست.

*سیاست مبارزه برای قدرت است.

تعریف موریس دوورژه: هرکجا قدرت هست سیاست هم وجود دارد.(این قدرت می تواند سازمان یافته باشد مثل دولت یا غیر سازمان یافته) دوورژه موضوع سیاست را قدرت می داند.

تعریف امام خمینی: همان وظیفه ای که دین به عهده دارد به عهده سیاست هم هست.سیاست ابزاری است که هدایت و تدبیر جامعه را برای رسیدن به غایت متعالی تر که هدف خلقت است به عهده دارد.به تعبیری می توان سیاست را از دیدگاه امام خمینی همان دین ملاحظه نمود.

5-      ارتباط مکاتب فاشیسم و آنارشیسم در حکومت و سیاست با روش دموکراسی

6-      مقایسه و تحلیل دو فرهنگ "لیتره" و "روبر" از سیاست

(هاشمی)

فرهنگ لیتره: دراین فرهنگ سیاست به معنای علم فرمانروایی بر کشورهاست.لیتره سیاست را موضوعی آموختنی می داند و حوزه عمل آن را کشور می داند یعنی یک جغرافیای مشخص با جمعیت و حاکمیت و مرز مشخص.

فرهنگ روبر:این فرهنگ سیاست را فن و هنر فرمانروایی بر جوامع انسانی می داند.روبر برخلاف لیتره سیاست را بیشتر به ذات انسانی مربوط می داندو در کنار آن فن هم می داند یعنی بر اثر کسب تجربه این قدرت ذاتی افزایش می یابد.روبر حوزه عمل سیاست را جوامع انسانی می داند(یعنی یک حوزه بسیار وسیعتر از دولت.)

 

7-      انواع حکومتها از نظر شکل

8-      حکومتهای پارلمانی و ریاستی و فدرال و تک ساخت چه تفاوتهایی دارند؟

 

حکومت های پارلمانی و ریاستی

حکومت ها را بر اساس رابطه قوه مقننه و مجریه طبقه بندی کرده اند. اگر قوه مجریه در برابر قوه مقتننه یا پارلمان مسئول باشد، حکومت را پارلمانی یا کابینه ای می گویند اما اگر قوه مجریه مسئول پارلمان نباشد، نظام حکومت ریاستی است.

یعنی در نظام ریاستی قوه مجریه از حاصل انتخاب پارلمان نیست و وپارلمان نمی تواند آن را عزل کند اما حکومت پارلمانی حاصل ائتلاف پارلمان و قوه مجریه است.

 

نظام کابینه ای

نظام کابینه ای بیشتر بر تمرکز قوه ها تاکید دارد. کابینه خط اتصال قوه مجریه و قضاییه در این نظام ها است. کابینه ای که از حمایت اکثریت مجلس برخوردار باشد می تواند با قانون اساسی هر کاری بکند.

در نظام پارلمانی دوره تصدی مقام اجرایی به اراده قوه مقننه بستگی دارد. در این شکل حکومت قوه مقننه بر قوه مجریه برتری حقوقی و قانونی دارد و رای مخالف آن می تواند کابینه را ساقط کند که قوه اجرایی واقعی دارد.

در این نظام حکومتی مقام اجرایی اسمی هم هست که جدا از کابینه انتخاب می شود . مثل نخست وزیر در انگلیس. مقام اسمی باید کابینه را از میان حزب اکثریت یا از ائتلاف احزاب در قوه مقننه تشکیل دهد.

اختیارات پارلمان عبارت است از پیشنهاد توبیخ، تصویب نکردن تقاضای مالی یا بودجه، رد لایحه عادی تقدیمی وزیرا، سئوال و استضیاح وزیران و در صورت نداشتن رضایت از کابینه، ساقط کردن آن.

ملزومات نظام کابینه ای:

1-     رییس اسمی

2-  مسئولیت جمعی( وقتی کابینه سیاستی را تدوین کرد وزیران مقابل مردم و قوه مقننه باید متحد باشند و از آن دفاع کنند. وزیری که با آن سیاست موافق نیست باید کابینه را ترک کند. اگر وزیر مخالف استعفا ندهد تصمیم کابینه برای او الزام آور است و باید از سیاست حکومت در مجلس دفاع کند)

3-     مسئولیت فردی( یعنی وزیران باید مقابل اداره وزارتخانه خود پاسخگو باشند)

4-  تجانس سیاسی( اعضای کابینه باید از نظر سیاسی  متجانس و نزدیک به هم باشند وگرنه مسئولیت جمعی بدون کارکرد می ماند)

5-  عضویت پارلمان( اعضای کابینه و دیگر وزیران معمولا از اعضای پارلمان هستند یا باید در زمان مشخصی به عضویت پارلمان درآیند)

6-     محرمانه بودن شیوه کار ( شیوه کار و مذاکره های کابینه باید در این حکومت ها محرمانه بماند)

7-  رهبری نخست وزیر(نخست وزیر رهبر کابینه است و گفته های او به عنوان بیانیه های معتبر سیاست کابینه دانسته می شود. او فعالیت های کابینه را سازمان می دهد و هماهنگ می کند و تا حدودی میتواند در کابینه تغیرهایی بدهد.)

حکومت ریاستی

در این شکل حکومت رییس اجرایی، رییس اسمی نیست، بلکه هم رییس دولت است و هم رییس حکومت. کابینه او مرکب از مشاران و معاونان و دستیارانی است که به طور کامل پیرو او هستند و در برابر او مسئولند نه در برابر قوه مقننه. در واقع کابینه او نمی تواند از میان اعضای قوه مقننه باشد. رییس قوه مجریه حق شرکت در مذاکره های  پارلمان را ندارد و دوره تصدی او ربطی به  قوه مقننه ندارد.

ایالات متحده آمریکا شکل ریاستی  حکومت را پذیرفته است.

 

حکومت های تک ساخت و فدرال

اگر اقتدار حکومت در یک جا متمرکز باشد، حکومت تک ساخت و اگر میان مرکز و چند واحد محلی تقسیم شده باشد، حکومت فدرالی خواهد بود.

حکومت تک ساخت:

یک حکومت مرکزی با اقتدار کامل وجود دارد و برای راحتی مدیریت، کشور ممکن است به واحد های کوچکتری مثل استان ها ناحیه ها و منطقه ها تقسیم شده باشد. موجودیت و اختیار این واحدها همه به دست حکومت مرکزی است.

تحلیل های کارشناسان سیاسی نشان می دهد که در حکومت تک ساخت، حکومت مرکزی اختیاهای کامل دارد و یکپارچگی دولت را حفظ می کند و واحدها فقط نقش دوم دارند و هیئت ها یا کارگزارانی تابع مرکز هستند و اختیارات معینی به آنها واگذار شده است

فدراسیون و کنفدراسیون

فدراسیون هنگامی به وجود می آید که دو یا چند دولت مستقل توافق کنند یک دولت جدید تشکیل دهند و حاکمیت خود را به آن واگذار کنند یا هنگامی که واحدهای اداری در تقسیم های کشوری حکومت تک ساخت، موافقت مرکز را برای خودمختاری به دست می آورند. اولی ادغام و دومی تجزیه نام دارد.

مثال: آمریکا، آلمان، کانادا استرالیا و هند

در حکومت فدرالی حکومت مرکزی درباره منافع عمومی مثل ارتش و امنیت، اقتصاد و مسائل مالی و پولی نشان های ملی و سیاست خارجی اقدام می کنند. توزیع بقیه اختیارات میان مرکز و فدرال را قانون اساسی فدرال معین می کند.

کنفدراسیون با فدراسیون متفاوت است. در کنفدراسیون چند کشور مستقل برای بعضی هدف ها با هم متحد می شوند و از نظر حقوقی هرگاه یکی از دولت ها بخواهند می توانند از جمع خارج شوند. در فدراسیون حاکمیت جدید ایجاد می شود اما در کنفدراسیون دولت ها حاکمیت خود را حفظ می کنند.

در فدراسیون قانون های تازه به وجود می آید اما در کنفدراسیون قانون های کشورها پابرجا می ماند.

در کنفدراسیون شهروندی یگانه وجود دارد اما در فدراسیون شهروندی مضاعف به وجود می آید.

در فدراسیون یک مجلس و قوه مقننه دارند ولی در کنفدراسیون چنین چیزی نیست.

 

 

 

9-      ماهیت و ویژگیهای گروههای فشار و نقش آن در سیاست

10-   مقایسه انتخابات در امریکا و ایران

11-   شکل گیری احزاب سیاسی در ایران امریکا و انگلیس

12-   تحلیل رابطه دین و سیاست در دیدگاههای سکولار

13-   سیاست خارجی و دیپلماسی عمومی در دولت نهم

14-   نظریه های پیدایش دولت را نام ببرید و نظریه تکاملی یا تاریخی دولت را توضیح دهید.

(ع.مرآتی)

 

۱.       نظریه خاستگاه الهی

۲.       نظریه زور

۳.       نظریه ژنتیک ( نظریه پدر سالاری و مادر سالاری )

۴.       نظریه طبیعی ارسطو

۵.       نظریه قرارداد اجتماعی

 

نظریه تکاملی یا تاریخی دولت ( عوامل سازنده دولت )

 

این نظریه تفسیری چندگرا از پدیده های سیاسی می دهد و بر عواملی توجه دارد که بر تکوین دولت  و در جریان رشد آن تأثیر گذاشته است. این عوامل عبارتند از : ۱. خویشاوندی ۲. دین ۳.عوامل اقتصادی ۴. کشاکش ها و جنگ ها  ۵. نیاز به قدرت سیاسی.

 

۱.       خویشاوندی : آنچه جامعه های کوچک نخستین را کنار  هم نگاه می داشت باور و نسب مشترک بود به گفته هنری ماین تازه ترین پژوهش های تاریخ ابتدایی جامعه آشکار کرده که قوم و خویشی یا خویشاوندی نخستین عامل پیوند انسان ها در اجتماعات بوده است. و مک آیور در این بار ه گفت خویشاوندی ، آگاهی مشترک، منافع مشترک و هدف مشترکی را آفرید. خویشاوندی، جامعه را آفرید و جامعه سرانجام دولت را تأسیس کرد. گتل نیز گفته است : دولت از خانواده رشد کرد، و وظایف آن، مانند وظایف گروه ترکیبی خویشاوندان بود.

 

۲.       دین: پس از خویشاوندی دین نقش مهمی در پیدایش دولت ایفا کرد. وقتی که بستگی های خویشاوندی در نتیجه گسترش خانواده ها به کلان ها و کلان ها به قبیله ها ضعیف شد، دین به تنهایی عامل تقویت احساس یگانگی و احترام به اقتدار گردید. دین به عمل انسانها معنی داد. اندیشه، رسوم و عادت های مردمان نخستین زیر فرمان دین اولیه بود. عقیده ی عمومی این بود که قواعد عرفی را نیروهایی در فراسوی آنها مقرر می کنند و به اجرا در می آورند. عقاید دینی کمک کرد تا هرج و مرج از بین برود و مردمان نخستین احترام و اطاعت بیاموزند.

دین بر رشد نهادهای سیاسی تأثیرهای مهمی گذاشت، در ایران باستان شاهان مقامی روحانی داشتند، یا موبدان زرتشتی نفوذ زیادی بر سیاست ها می گذاشتند. رواج گسترده ی نظریه ی حقوق الهی شاهان، که از سده ی ۱۸ به بعد بتدریج متروک شد دلیل کافی برای نقش حیاتی دین در تکوین و ابدی کردن دولت است. حتی امروزه در برخی حکومت هایی بر پایه و بنیاد دین بوجود آمده است.

 

۳.       عامل اقتصادی : در میان نخستینی ها سه مرحله ی متوالی اقتصادی وجود داشت که تغییرات مرتبطی را در سازمان اجتماعی بوجود آوردند. این مراحل عبارت بودند از مرحله شکارگری، مرحله گله داری، مرحله کشاورزی. هر یک از این مراحل یا شکل های زندگی اقتصادی مستلزم میزانی از همکاری در بین مردم بود.

به عقیده روسو، مارکس، انگلس نهاد مالکیت خصوصی جامعه ی طبقاتی را آفرید که به تأسیس دولت منجر شد.

گتل نوشته : فعالیت اقتصادی مردم اولیه، به چند صورت در پیدایش دولت مؤثر بود. تفاوت ها در موقعیت اجتماعی و ثروت سبب اتحاد طبقات یا کاستی های اجتماعی شد، و سلطه ی طبقه ای بر طبقه ی دیگر با هدف استثمار اقتصادی، عامل مهمی در پیدایش حکومت بود. همینکه ثروت افزایش و اندیشه و نهاد مالکیت خصوصی رشد یافت، برای حفظ حقوق مالکیت و حل و رفع منازعات مربوط به آن، قوانینی لازم شد.

 

۴.       کشاکش ها و جنگ ها : به عقیده ی مک آیور پیروزی در جنگ و اعمال سلطه ی پیروزمندان راه پیدایش دولت را هموار کرد: در جریان تاریخ تقریبا همیشه نیروهای مرکز گریز با قدرت زیاد به طور منظم توسعه یافته اند و فقط پس از درک و دریافت اجباری مقتضیات، ارزش ایجاد یک نظم بزرگ را پذیرفتند.

 

۵.       نیاز به قدرت سیاسی ( آگاهی سیاسی ) : آخرین عامل رشد دولت، پیدایش قدرت سیاسی بود که نیاز به آن با رشد آگاهی سیاسی احساس شد. آگاهی سیاسی حاکی از شناخت نیازهای معینی بود که سازمان سیاسی باید آنها را تأمین می کرد. این نیازها عبارت بودند از نیاز به امنیت شخصی و حفظ مالکیت، نیاز به دفاع در برابر یورش های خارجی و نیاز به رشد و تحول اجتماعی ، اخلاقی و فکری. این نیازها به پیدایش قدرت سیاسی و پذیرش آگاهانه ی نهادی سیاسی برای تأمین هدف های معینی منجر شد.

 

مک آیور : نمی توان گفت که چه زمانی یا کجا دولت به وجود می آید. به یقین دولت در میل عمومی به رهبری و انقیاد ریشه دارد، اما فقط زمانی ظاهر می شود که اقتدار به حکومت . و عرف به قانون تبدیل شود.

 

15-   تفاوت حکومت و حاکمیت

(ع.مرآتی)

حکومت

مردم نمی توانند به هدف های مشترک دست یابند مگر آنکه بدرستی  سازمان بیابند و قواعد معین طرز عمل را بپذیرند. کارگزاری که در سطح جامعه مسئول اجرای این قواعد رفتار است و اطاعت را تامین می کند حکومت نامیده می شود. حکومت کارگزاری است که بدان وسیله اراده ی دولت متبلور می شود، بیان می گردد و جامعه عمل می پوشد، دال گفته است: هر حکمرانی ای بتواند در درون محدوده ی ارضی معین به منظوذ اجرای مقررات خویش دعوی انحصاری استفاده ی مشروع از زور را با موفقیت به کرسی نشاند، حکومت خوانده می شود.

برای بوجود آمدن حکومت صرف وجود اطاعت از نیروی برتر کافی است. شکل های استبدلدی یا ستمگری  حکومت با فراهم کردن این شرایط ، همان وضعیت سیاسی را بوجود می آورد که اگر اقتدار حکومت از رضایت عمومی برآمده باشد. بنابر این ماهیت حکومت همه جا یکسان و مبتنی بر اطاعت است .

حاکمیت

حاکمیت چیزی است که دولت را از دیگر گروه ها و مجتمع های انسان ها مشخص و متفاوت می کند. لیکاک گفته است برای اینکه حاکمیت وجود داشته باشد: سرزمین و مردم نباید بخشی از واحد سیاسی دیگر باشد، سرزمین هم نباید بخش یا بخش هایی داشته باشد که اگر از لحاظ جغرافیایی بخشی از آن باشند، از لحاظ سیاسی از آن بخش نباشند. مردم باید باید مستقل باشند تا حاکمیت داشته باشند. از لحاظ داخلی نباید اقتداری رقیب یا همتراز وجود داشته باشد. از لحاظ خارجی هم کشور باید از سلطه یا آمریت دولت آزاد باشد. همچنین عناصری دیگر نیز مثل تمایل باطنی مردم برای ایجاد سازمان و حفظ دولت لازم است.

 

16-   عناصر بنیادین یا اساسی تشکیل دهنده دولت

17-   توسعه سیاسی و حکومت دموکراسی را تحلیل نمایید.

18-   رابطه قدرت و اقتدار از یکسو و رابطه قدرت و نفوذ را از سوی دیگر تحلیل کنید.

19-   مشروعیت نوسازی و جامعه پذیری سیاسی را شرح دهید.

20-   نظریه زور را توضیح دهید.

(ع.مرآتی )

 

نظریه زور تفسیر تاریخی پیدایش دولت و توجیه عقلی موجودیت آن است. بنابراین نظریه، دولت محصول زور آشکاری است که قوی ترها بر ضعیف ترها اعمال کردند تا آنها را به انقیاد درآورند.

به گفته ی لیکاک این نظریه :

از لحاظ تاریخی بدان معناست که حکومت محصول تجاوزگری بشر است، آغازهای دولت را باید در غلبه ی انسان بر انسان، در پیروز شدن و به زیر انقیاد درآوردن قبیله های ضعیفتر، و به طور کلی ، در سلطه یابی زورمندان جستجو کرد. رشد پیشروانه ی قبیله به پادشاهی، و پادشاهی به امپراتوری چیزی نیست مگر تداوم یک روند.

اوپنهایمر در کتاب دولت، شش مرحله را در پیدایش دولت مشخص می کند.

مرحله نخست را زد و خوردهای پیاپی و برخوردهای بی پایان تشکیل می دهد. در این مرحله قتل و غارت رواج یافت.

مرحله دوم کشاورزان کوشش های ناموفقی به کار بردند تا یوغ شکارچیان و گله داران بیگانه را براندازند وقتی ناامید شدند دست از مقاومت برداشتند و پیروزمندان آن ها را به بردگی بردند، بدین سان استثمار انسان از انسان آغاز شد.

در مرحله سوم شناخت متقابلی از سودمندی های همکاری میان پیروزمندان و شکست خوردگان بوجود آمد که منجر به مسالمت شد.

مرحله چهارم  اربابان و بندگان آموختند با همراهی علیه حطرهای مشترک خارجی بجنگند. این امر احساس یگانگی را در آنها پرورش داد.

در مرحله پنجم  به ایجاد دستگاهی برای حل و رفع منازعات و ستمگری های داخلی از راه داوری احساس نیاز شد که نمایانگر آغاز حکومت است.

در مرحله آخر رهبران نظامی شاه و نایبان آنها مشاور شدند. شاه تصمیم می گرفت، دستور میداد و خاطیان را مجازات می کرد. نظم و قانون بطور کامل برقرار شد و عادت به اطاعت شکل گرفت. بدین ترتیب دولت بوجود آمد.

دولت حتی پس از استقرار برای بقای خود هنوز زور بکار می برد، کاربرد زور برای حفظ نظم داخلی و امنیت خارجی ضروری است. بدون کاربرد زور دولت ممکن است به دست نیروهای مخالف نابود شود.

تمایل امروزین برای بستن پیمان های نظامی و افزایش قدرت نظامی نشان می دهد که هنوز دولت ها زور را برای بقای خود ضروری می دانند.

 

21-   نقش افکار عمومی و تبلیغات در سیاست گذاریها

22-   مفهوم و ماهیت و ویژگیهای گروههای فشار و نوع تاثیر آنها بر دولتها

23-   مهمترین علت عدم تداوم حیات احزاب در جامعه ایران را بیان نموده و تفاوت میان احزاب را با گروههای فشار و ذی نفوذ را تشریح کنید.

24-   مقایسه احزاب در امریکا انگلیس با احزاب در ایران

25-   نظریه ماکس وبر در مورد منابع اقتدار و ویژگیهای اقتدار

(ع.مرآتی)

به عقیده ماکس وبر اقتدار سه منبع دارد: 1. سنتی 2. قانونی – عقلایی 3. فرّهی

۱.      سنتی : وقتی کاربرد مستمر قدرت سیاسی یا اعمال آن بر پایه ی عرف و سنت ها، پذیرفته و به پیدایش حق فرمانروایی منجر شده باشد، آن را اقتدار سنتی می نامند.

۲.      قانونی- عقلایی : وقتی حق فرمانروایی از قواعد تأسیسی یا قوانین جامعه برآمده باشد، آن را اقتدار قانونی – عقلایی می نامند.

۳.      فرّهی : وقتی حق فرمانروایی از پویایی ها و صفات ویژه ی رهبر سیاسی برآید، آن را اقتدار فرّهی ( کاریزماتیک ) می خوانند.

ویژگی های اقتدار:

۱.      مشروعیت : این ویژگی مؤثر بودن اقتدار را معین می کند. از این رو نشانه ی اصلی مفهوم اقتدار است. قدرت مشروع اغلب اقتدار نامیده میشود.

۲.      سلطه: اقتدار توانایی قانونی فرد برای فرمان دادن به دیگران است. فرد یا گروهی که دارای اقتدار است، بر افراد دیگر اعمال سلطه می کند. اقتدار فرمان فرادست بر فرو دست است.

۳.      ماهوی بودن: اقتدار قدرتی صوری نیست، زیرا ویژگی هایی دارد که سیماهای اصلی قدرت را تشکیل می دهند.اقتدار قدرت نیست بلکه چیزی است که قدرت را همراهی می کند، صفتی در موقعیت انسان است که قدرت را بر آن می افزاید، چیزی است که قدرت می آفریند، اما خودش قدرت نیست.

۴.      عقلایی بودن: عقلایی بودن از ویژگی های اصلی اقتدار است. پایه ی اقتدار عقل و منطق است. دارنده ی اقتدار، چیزی را صاحب است که می توان آن را توانایی استدلال دقیق توصیف کرد برای ارائه پاسخ های متقاعد کننده در مورد عملی که انجام می دهد یا گمان می کند باید دیگران انجام دهند.

۵.      مسئولیت: فرد یا گروهی از افراد دارنده ی اقتدار، در سلسه مراتب روابط سیاسی جامعه، در برابر دارندگان اقتدار عالی تر مسئول هستند. در نظامی دموکراتیک، داشتن مسئولیت، از ویژگی های مهم اقتدار است.

 

26-   تعاریف ارایه شده توسط رابرت دال و ماکس وبر و مک آیور از قدرت

(ع.مرآتی)

ماکس وبر: قدرت امکان خاص یک عامل(فرد یا گروه) به خاطر داشتن موقعیتی در روابط اجتماعی است که بتواند گذشته از پایه ی اتکای این امکان خاص اراده ی خود را با وجود مقاومت بکار بندد.

رابرت دال: قدرت رابطه ای میان بازیگرانی است که در آن، بازیگری دیگر بازیگران را به عملی وا می دارد که در غیر این صورت آن عمل را انجام نمی دادند.

مک آیور: منظور از داشتن قدرت، توانایی تمرکز، تنظیم یا هدایت رفتار اشخاص یا  کارهاست.

 

27-   نظریه قرارداد اجتماعی در پیدایش دولت

28-   دیدگاه دولت رفاه را توضیح دهید.

( ع . مرآتی )

انديشه دولت رفاه اين است که سنگ پايه بنای دولت , رفاه فرد است و هدف دولت رفاه تأمين حد اعلای پيشرفت وراحتی فرد است و همه فعاليتهای آن به رفاه عمومی مربوط است.

دولت رفاه دولتي است كه نهادهاي قدرت از طريق قانون، وظيفه­ی تهيه­­ و بهبود رفاه عمومي را وظيفه­ی مقدم خود مي‌شمارند. و دولت رفاه در عمل، بدان معناست كه هيچ كس بدون درآمد نمي‌تواند زندگي كند. لذا دولت همه­ی كساني كه به نحوي از انحاء و بنابر هر دليلي قادر به تأمين هزينه‌هاي خود نيستند، كمك‌هاي نقدي مي‌كند. بدين ترتيب دولت يا از طريق تضمين يك حداقل درآمد ثابت(به عنوان مثال حقوق بيكاري، بيمه­ی سالخوردگي) يا از طريق كمك‌هاي نقدي ديگر، در هنگام سوانح كاري، ناتواني جسمي و روحي، بيماري، سالخوردگي و فشارهاي اقتصادي و ناتواني در امرار معاش موقعيت افراد را تضمين مي‌كند(رحیق اغصان،۱۳۸۴،ص ۴۰۳) .

کول نوشته است « دولت رفاه جامعه ای است که در آن حداقل سطح زندگی و فرصت تضمين شده , در اختيار همه شهروندان قرار می گيرد.» آرتور شلزينگر دولت رفاه را چنين تعريف کرد : « نظامی که در آن حکومت متعهد می شود سطوح معينی از اشتغال , درآمد, آموزش , کمک بهداشتی, تأمين اجتماعی ومسکن را برای همه شهروندان خود فراهم کند.»

به گفته کنت « دولت رفاه, دولتی است که برای شهروندان خود رشته گسترده ای از خدمات اجتماعی را برقرار کند.»

با توجه به تعاريف دانشمندان و عالمان علم سياست, دولت رفاه دارای خصوصيات زير است :

1- در دولت رفاه فرد موقعيت محوری دارد.

2- حداقل سطح زندگی و فرصت را برای شهروندان بی توجه به نژاد , عقيده يا رنگ تضمين می کند.

3- رشته گسترده ای از خدمات اجتماعی را بر شهروندان فراهم می آورد.

4- توزيع مناسب درآمد را برای همه شهروندان تضمين می کند.

وظایف دولت رفاه

1.      کارویژه های حمایتی

1- حفظ حاکميت در برابر بی نظمی های داخلی و تجاوز خارجی.

2- وضع قانون به خاطر حفظ حاکميت و تقويت اطاعت وايجاد شرايط امنيت کامل.

3- حفظ نهادهايي مانند خانواده و مالکيت.

4- سازمان دادن به حمل ونقل و ارتباطات , ايجاد ساختمان و  حفظ راه ها, انجام خدمات پستی در حدکار آمد.

5- تنظيم کار بازارها و بازرسی در وزن ها واندازه ها.

6- حفظ روابط ديپلماتيک با کشورهای ديگر.

7- جمع آوری ماليات و مجازات فراريان از ماليات.

2.      کارویژه های رفاهی

دولت رفاه برای رشد هماهنگ شخصیت فردی می کوشد. همه ی افراد را برابر می بیند و فرصت های مناسبی را برای مردم به وجود می آورد. هیچ مانع ساختگی برای جلوگیری از رشد آنها روا دانسته نمی شود. به بخش های ضعیف تر مردم توجه ویژه ای می شود. افزون بر آن، همه اجازه دارند از آزادی های اساسی، یعنی آزادی اندیشه، آزادی بیان، آزادی عقیده و مانند آنها، و آزادی اجتماعی برای دست یافتن به هدف ها و مقاصد مشترک برخوردار باشند. این بهره مندی از آزادی های اساسی انسان را قادر می کند قوه ی داوری خود را در راه خیر عمومی به کار گیرد.

۱- بهبودی بهداشت: دولت برای تأمين بهداشت مردم اقدامات پيشگيرانه و نيز درمانی به عمل می آورد. به طور روز افزون دانسته می شود که مردم قوی وسالم به تنهايي می توانند کشوری را بزرگ و مقتدر کنند. به همين دليل متوليان بهداشت درسراسر کشورها کوشش های زيادی به عمل می آورند تا از گسترش بيماريهای واگير پيشگيری کنند و در صورت وجود بيماريهای واگير با آن مبارزه کنند. برای پايان دادن به استثمار کارگران قوانينی مورد تنظيم ساعت کار و بهبود شرايط عمومی محيط کار آنها تصويب میشود . برای مثال , کار کودکان زير 14 سال در کارخانه ها و صنايع پرخطر ممنوع می شود.

۲- گسترش آموزش و پرورش: دولت رفاه می کوشد آموزش و پرورش را در دسترس همگان قراردهد. درچنين دولتی آموزش در انحصار خانواده های ثروتمند نيست. همه, دست کم از تحصيلات ابتدايي بهره مندهستند و آموزش عالی در دسترس کسانی است که آمادگی فکری وذهنی بهتری دارند. بدون آموزش و پرورش مردم عقب مانده و نادان می مانند و شخصيت افراد رشد نمی يابد.

۳- امنیت اقتصادی: تفاوتهای زياد ميان ثروتمندان و فقيران بايد پايان يابد و برای همه مواد خوراکی برای تغذيه مناسب لباس برای پوشيدن , و مسکن برای زندگی واستراحت فراهم شود. فقر بايد از بين برود. به عقيده رابسون از بين بردن واقعی فقر هدف عمده دولت رفاه است و هر کشوری که امکانات رسيدن به اين هدف را داشته باشد اما اين کار را نکند , نمی تواند مدعی دولت رفاه بودن را بکند.

۴- خدمات اجتماعی: دولت رفاه همه را برابر می بيند و فرصت های مناسبی را برای مردم بوجود می آورد. هيچ مانع ساختگی برای جلوگيری از رشدآنها  روا دانسته نمی شود . به بخش های ضعيف تر مردم توجه ويژه ای می شود (عبدالرحمن عالم، صص ۳۷۵-۳۸۱).

 

منیع : ۱. عالم، عبدالرحمن، بنیادهای علم سیاست، تهران، نشر نی، چاپ دوم ۱۳۷۵، صص ۳۷۵- ۳۸۱.

       ۲. رحیق اغصان، علی، دانشنامه در علم سیاست، فرهنگ صبا ۱۳۸۴، ص ۴۰۳.

29-   تصورات مختلف از سیاست (ایران باستان – روم – یونان – آمریکایی و اسلامی)

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 13:42  توسط حسین خواجه جعفری  |